خرید بک لینک
خوش به حــــال آن هایی که خوب دویده انـــد... آن هایی که با تمام وجــود حواسشـــان فقط و فقط به مقصـــد بود! همان هایی که دوپیـنگــشــان تا میــانه هـــای راه شوق ِ ولادتِ حسن ابن علی بودو اندکی پس از آن الغوث هـــا و باالحســــین های لیالی قــــدر..

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 23:27

روزگاری در مرغزاری گنجشکی بر شاخه یک درخت لانه ای داشت و زندگی می کرد .گنجشک هر روز با خدا راز ونیاز و درد دل می کرد و فرشتگان هم به این رازو نیاز هر روزه خو گرفته بودند تا اینکه بعد از مدت زمانی طوفانی رخ داد و بعد از آن ، روزها گذشت و گنجشك با خدا

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 23:27

قــــــرار نیست که هـــمه ی دنیــــا شاعــــر بشوند یا نویســنده!!!!!

ولـــی برای هـــر انســـانی

گاهـــی لازم اســـت

بایســـــتد یک گوشــــه ای

به آســـمان خیـــــره شود

و خیـــــلی خیـــــلی آرام

بی هیـــــــچ واســـــطه ای!

به او بگویــــــد که:

دوســـــــتش دارد...


خــــــدایا دوستــــت دارم

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 23:27

حضرت موسى (ع) در مناجات خود در کوه طــــور عرض کرد:یا اله العالمین (اى معبود جهانیان ):جواب شـــنید: لبیک (یعنى نداى تورا پذیرفتم )سپـــس عرض کرد:یا اله المحســــنین (اى خداى نیکوکاران ) همان جواب را شنیدسپس عرض کرد:یا اله المطیعین : (اى خداى اطاعت ک

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 23:27

حدیث اول : من أحب لله و أبغض لله و أعطي لله فهو ممن كمل إيمانه . امام جعفر (ع) : هر كه براي خدا دوست دارد و براي خدا دشمن دارد و براي خدا عطاء كند ، از كساني است كه ايمانش كامل است . اصول كافي ، ج 3 ، ص 189 حدیث دوم : ان المسلمين يلتقيان ، فافضلهما أ

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 23:27

دارد می آید محرمیک کاروان دل به سویتتو رهروی سوی فردادارد می آید محرمماه پر از یاد مولا دارد می آید محرمماه مساجد، تکایاماه غم و اشک و ماتمبر غربت ابن زهرا دارد می آید محرمماه همیشه سیه پوشماهی که هر انقلابیاز یاد آن گشته پرجوش دارد می آید محرمماه

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 23:27

یک معلم بازنشسته مسن به دیدن پسرش به آمریکا رفت

پسر یک نشان کوچک روی یقه کت او نصب کرد و گفت حالا تنها هم میتوانی بیرون بروی

پدر هرجا میرفت احترام میدید
هنگامی که پیاده عبورمیکرد از خیابان،ماشین ها به احترامش می ایستادند
در فروشگاه ها و مغازه ها برایش صندلی میگذاشتند .

می دانید روی نشان چه نوشته بود؟

فقط یک جمله ؛

" این یک معلم است "

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 23:27

استش دوست دارم دنیا را
قالیچه دیواری بزرگی بدانم که هریک از ما
مسئول بافتن قسمت کوچکی از آن هستیم
و اگر این مسئولیت را انجام ندهیم،
قالیچه همیشه کوچک تر از آنی می شود که باید باشد
و همه ی ما مسئول این نقصان هستیم.

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 23:27

صفحه بندی